من عاطفه ام-53


عاطفه ها بسیارند

عاطفه نبوي، اولين زني است كه به دليل اعتراضات پس از انتخابات حكم محكوميت 4 ساله دريافت كرده است. آن‌هم تنها به دليل شركت در تظاهرات 25 خرداد. تظاهراتي كه خيلي ها در آن شرکت داشتند حضور میلیونی مردم تهران در آن روز تصاویر بی بدیلی از مبارزات مدنی مردمی برای پیگیری مطالبات از حاکمیت در تاریخ معاصر به یادگار گذاشت گرچه این روز اعتراضات در تهران در فضایی تقریبا آرام و بدون زدو خورد برگذار شد اما وضعیت در برخی از شهر های بزرگ از جمله تبریز به این گونه نبود حاکمیت پروژه برخورد قهری و خشونت آمیز با اعتراضات نتایج انتخابات را از شهرها آغاز کرده بود .
مکانی* که ایستاده بودم اصلا شباهتی با سیمای شهرمان در یک هفته گذشته نداشت یکی از دفاتر اصلی ستاد انتخاباتی موسوی در این مکان بود روزهایی که جوانان همین ستاد با نماد های سبز به استقبال همشهریان خود میرفتند حتی برای نیرویهای انتظامی و امنیتی حاضردر محل شاخه گل هدیه میدادند جایی که اکنون درش بسته بود و تبیدل به تاریک خانه ای با شیشه های فرو ریخته شده بود و در اطرافش لباس شخصیها و چند سرباز باتوم بدست با نگاههای عبوس رهگذران را زیر نظر داشتند اصلا کل خیابان ظاهری غیر عادی داشت نیرو های یگان ویژه مجهز در عرض خیابان از هر دو طرف صف کشیده بودند وخیابانهای فرعی نیز توسط اتوبوس و ون های پلیس بسته شده بود و مانع از عبور دیگر خودروها میشدند جمعیت چشمگیری در پیاده رو ها در رفت و آمد بودند، صدای شعار الله اکبر و میر حسین یا حسین دانشجویان داخل دانشگاه که فاصله کمی با دفتر ستاد داشت شنیده میشد پلیس مانع عبور و مرور مردم به سمت دانشگاه میشد. به همراه جمعیت توسط پلیس به سمت کنار گذر چای کنار هدایت شدیم ،صف آرایی نیروهای یگان ویژه با تجهزیزات و سپرهایشان صحنه هایی از آرایش نظامی میادین جنگ قرون وسطایی و جنگ های تن به تن فیلم های سینمایی رادر خاطرزنده میکرد.بسیجی های موتور سوار زنجیر بدست هم مرتب در طول و عرض خیابان ویراژ میدادند
دوباره صدای شعار های جمعیتی از سمت دیگرخیابان شنیده میشد که قبلا توسط نیرو های یگان ویژه و لباس شخصی ها پراکنده شوده بودند و به کوچه پس کوچه های اطراف پناه برده بودند و از سمت کنار گذر چای کنار تجمعی درحال شکل گیری بود، عده ای هم ازروی پل آبرسان با شعار و سوت زدن جمعیت را حمایت میکردند در این لحظه یگان ویژه با تمام قوا برای سرکوب حمله برد من و عده بسیاری بین جمعیت معترض و یگان ویژه گیر افتاده بودیم از طرف نیروهای یگان ویژه گاز اشک اور و باتوم بود که به سوی جمعیت مقابل پرتاب میشد و از سوی آنها باران سنگ و آجر پاره و تکه هایی که از آسفالت خیابان جدا میکردند.
برای مصون بودن از ضربات احتمالی در کنج دیواری به همراه چند نفر دیگر پناه گرفتیم همه محکم به هم چسبیده بودیم تا از تیر رس سنگها و باتوم هایی که با شدت تمام پرت میشد در امان باشیم چشمانمان بخاطر گاز اشک آور میسوخت موقعیت ما طوری بود که می توانستیم تعقیب و گریز هر دو طرف را ببینیم ، لباس شخصی های بیسیم بدست نیرو های یگان ویژه را هدایت می کردند برای لحظه ای یگان ویژه بقدری به ما نزدیک شد که قیافه هایشان از پشت تلق کلاه خود هایشان قابل تشخیص بود رنگ پوستشان تیره بود اما لباس شخصی ها بیشتر بومی بودند.وبه زبان ترکی صحبت می کردند صحنه های وحشتناکی در مقابل چشمانمان رخ میداد هرکدام ار جوانان معترض که به دست نیروهای یگان می افتادند با شدت تمام با ضربات باتوم ، لگد کوبیده میشد یکی از کسانی که با ما بود گفت : حتما اینا خارجی هستند که اینطور جوانان ما رو لت وپار میکنند سرباز ایرانی ، ایرانی رو اینجور نمیزنه.
ناباورانه به خشونت و نفرت حاکم نگاه میکردیم دست و پایم میلرزید جرئت بیرون آوردن گوشی موبایل و گرفتن عکس یا فیلم از این صحنه های دهشتناک رو نداشتم غیر از من صدها چشم دیگر ناظر این خشونت و بیر حمی بودند راستی با چه توجیهی میتوان این تصاویر را از اذهان شاهدان آنروز پاک کرد؟
در ان لحظه به این فکر میکردم که برای زدن فردی با این شدت ، چقدرباید از آن شخص متنفر باشی که بتوانی با تمام قوایت بر سرش بکوبی واصلا اینهمه خشونت و نفرت در بین یک ملت و کشاندن آنها برای مقابله با هم برای چیست ؟یک طرف با تمام تجهیزات حکومتی وطرف دیگربا دستانی خالی که هایل سرش کرده است.
همین که نیرویهای حکومتی از محلی که پناه گرفته بودیم، کمی دور شدند متوجه شدیم که آقایی با دست اشاره میکند که به سمت او برویم سریع به همراه چند نفر به سمت او رفتیم متوجه شدیم که برای پناه دادن ما در کارگاه مبل فروشی خود را باز کرده است غیر از ما چند نفر خانم آنجا بودند صاحب کارگاه سریع کرکره فروشگاهش را پائین کشید روی مبل های نوی فروشگاه نشسته بودیم و از پشت شیشه ، تعقیب و گریزها . زد و خوردها دیده میشدند موبایل ها خط نمیداد خانمی از صاحب فروشگاه اجازه میخواست که با پسرش تماس بگیرد خیلی نگران بود میگفت با بچه های دانشگاه هستند صدایش برایم آشنا بود جلوترکه رفتم شناختم خانم م.الف همسر یکی از سرداران شهید بنام آذربایجان بود که در ستاد تبلیغاتی مهندس موسوی باهم آشنا شده بودیم.دو پسر داشت که هردو دانشجوی دانشگاه تبریز بودند خانم مهربانی که همه دوستش داشتیم من را که دید گفت :نگران بچه ها بودم به تلفن هایم جواب نمیدهند آمده بودم سمت دانشگاه خبری بگیرم چند تا ازبسیجی ها دنبالم کردند تو شلوغی به اینجا پناه آوردم .

* فلکه دانشگاه خیابان امام تبریز25 خرداد 88

ليلا صحت

1 نظرات:

mahboobeh گفت...

 . آیت‌الله منتظری پدر انقلاب مقدّس  اسلامی فرمودند:
استقلال یعنی زیر یوغ خارجی نباشیم و آزادی یعنی مردم در اظهار عقیده و بیان آزاد باشند. نه این‌که به محض ابراز نظر مخالفی، کار به زندان و حبس
چقدر ناراحت کننده است که اشخاصی‌که سی‌سال پیش فریاد می‌زدند استقلال،آزادی، جمهوری اسلامی  همان اشخاصی‌هستند که استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی را از بین بردند. انشا‌الله خداوند به اینها میفهماند که معانی این  شعارها که دوباره این روزها میشنویم چی‌هست. همین شعار‌هایی‌که انقلاب عزیز اسلامی ما را سی‌ساله پیش به دنیا آورد.